فشار بیشتر، جریان کندتر؟ فیزیک Puck اسپرسو و چالش استاندارد ۹ بار

مقدمه

وقتی باریستا در حین عصاره‌گیری با جریان اسپرسویی سریع و خروجی رقیق مواجه می‌شود، تصمیم می‌گیرد آسیاب را یک درجه ریزتر کند؛ این بار جریان، آهسته و محدود می‌شود. مرحلهٔ بعدی متغیرهای دیگری به میان می‌آیند؛ تغییر دانه، فشار تمپینگ؛‌ اما باز هم همان بازیِ تند و کند تکرار می‌شود. در چنین لحظه‌ای، مقصرِ همیشگی، دانه یا آسیاب است؛ اما پژوهشی از ورشو می‌گوید شاید مقصر، جایی است که کمتر به آن نگاه می‌کنیم: خودِ Puck، همان لایه فشرده قهوه که زیر فشار، شکلش را عوض می‌کند و راه آب را تنگ‌تر می‌کند.

یک پرسش از دل کافه

این پژوهش، از آزمایشگاه شروع نشد؛ از یک پرسش کافه‌ای شروع شد. در کنفرانس قهوه ورشو، از باریستاها پرسیدند دوست دارند درباره دم‌آوری اسپرسو چه چیزی بدانند. پاسخ آن‌ها یک واژه بود: شیاردارشدن (Channelling).

شیاردارشدن یعنی چه؟ یعنی آب، به‌جای آن‌که یکنواخت از کل بستر قهوه بگذرد، راه‌های آسان‌تر را پیدا می‌کند. بعضی قسمت‌های Puck، کم آب می‌خورند و بعضی قسمت‌ها، بیش از حد شسته می‌شوند. نتیجه، شاتی است که نه قابل‌پیش‌بینی است و نه قابل‌تکرار؛ همان شاتی که باریستا، صبح یک‌طور می‌گیرد و ظهر، طور دیگر، بی‌آن‌که بداند چه چیزی عوض شده است.

همین‌جا، روایت پژوهش، به روایت روزمره باریستا گره می‌خورد. باریستا وقتی با شاتِ غیرقابل‌تکرار روبه‌رو می‌شود، معمولاً به سراغ متغیرهایی می‌رود که در دستش است: دانه، آسیاب، دوز، تمپ. پژوهش ورشو می‌گوید یک متغیر دیگر هم هست که در دست باریستا نیست، اما در فنجان او حضور دارد: رفتارِ خودِ Puck زیر فشار.

Puck چیست؟

Puck همان لایه فشرده‌شده قهوه آسیاب‌شده در پورتافیلتر است؛ بستری از ذرات که آب داغ، با فشار، باید از میان منافذ آن عبور کند تا به فنجان برسد. در نگاه رایج، Puck مثل یک صافی تصور می‌شود: هرچه فشار بیشتر، آب سریع‌تر از صافی می‌گذرد؛ و اگر آب کند می‌آید، یعنی صافی، ریزتر یا فشرده‌تر شده است.

پژوهش تازه، این تصویر را عوض می‌کند. Puck، پس از تمپ، یک لایه سفت نمی‌سازد؛ لایه‌ای نرم و متخلخل می‌سازد که بیشتر شبیه اسفنج خیس است تا صافی فلزی. اسفنج را که فشار دهید، چه می‌شود؟ منافذش تنگ می‌شوند؛ آب، سخت‌تر از آن می‌گذرد، نه آسان‌تر. Puck هم همین‌طور است: فشار، هم آب را به جلو می‌راند و هم بستری را که آب از آن می‌گذرد، فشرده می‌کند.

اصطلاحی که پژوهش برای این رفتار به کار می‌برد، پوروالاستیک (Poroelastic) است؛ یعنی ماده‌ای که هم متخلخل است و هم کشسان: آب در منافذش حرکت می‌کند و در همان حال، فشار، خودِ منافذ را تنگ و گشاد می‌کند. این، یک واژه فنیِ خشک نیست؛ توصیف یک بده‌بستانِ زنده است: هر نیرویی که برای جلو راندن آب به کار می‌رود، هم‌زمان، راهِ آب را هم تغییر می‌دهد.

چرا این تمایز مهم است؟ چون اگر Puck را صافی بدانیم، راه‌حلِ هر مشکلی، «فشار بیشتر» یا «آسیاب درشت‌تر» می‌شود؛ اما اگر Puck را ماده‌ای تغییرشکل‌پذیر بدانیم، راه‌حل، «فهمیدنِ لحظه‌ای است که Puck، شکلش را عوض می‌کند»؛ و این، پرسش دیگری است، با پاسخی متفاوت.

آزمایش: ۶۰ شات، فقط یک متغیر

پژوهشگران دانشگاه ورشو و انستیتو فیزیک آکادمی علوم لهستان، با همکاری دانشگاه پوتسدام و انستیتو ماکس پلانک گوتینگن، یک دستگاه اسپرسو را به ابزار آزمایشگاهی تبدیل کردند: حسگر فشار و ترازوی الکترونیکی روی آن نصب شد و ۶۰ شات اسپرسو، هرکدام با ۱۸٫۵ گرم از یک قهوه یکسان، در ۱۱ سطح فشار از حدود ۱ تا ۱۲ بار دم شد. فقط فشار عوض می‌شد؛ بقیه متغیرها ثابت می‌ماندند. این سادگیِ طراحی، نقطه قوت پژوهش است: وقتی فقط یک چیز عوض شود، می‌توان با اطمینان بیشتری گفت که تغییرِ دیده‌شده، از همان یک چیز آمده است.

نتیجه، در دو پرده خوانده می‌شود. در فشارهای پایین، رابطه همان‌طور بود که انتظار می‌رفت: فشار بیشتر، جریان سریع‌تر. این بخش، همان فیزیکِ آشناست؛ همان چیزی که باریستا هر روز تجربه می‌کند. اما حدود ۵ بار، این رابطه شکست: افزایش بیشتر فشار، افزایش چندانی در جریان نداشت و در بالاترین فشارها، جریان حتی می‌توانست کند شود. در این آزمایش، جریان در حدود ۵ بار سریع‌ترین بود؛ در حالی که اسپرسوسازها معمولاً بین ۶ تا ۹ بار کار می‌کنند.

اینجا باید مکث کرد. «سریع‌ترین جریان در ۵ بار» به‌معنی «بهترین شات در ۵ بار» نیست؛ پژوهش، طعم را اندازه نگرفته است، جریان را اندازه گرفته است. اما همین‌که نقطه اوجِ جریان، پایین‌تر از محدوده کاریِ معمول دستگاه‌هاست، پرسشی جدی برای طراحی دستگاه می‌سازد: آیا فشاری که دستگاه‌ها برایش ساخته شده‌اند، فشاری است که Puck، بهترین رفتار را در آن دارد، یا فشاری است که به‌مرور، به یک عادت صنعتی تبدیل شده است؟ پژوهش، به این پرسش پاسخ نمی‌دهد؛ اما آن را روی میز می‌گذارد.

دلیلِ شکستِ رابطه، خودِ قهوه بود. با افزایش فشار، آب با نیروی بیشتری از قهوه می‌گذرد، اما همان فشار، ذرات را فشرده می‌کند و فاصله میان آن‌ها را کم می‌کند؛ پس فشارِ بیشتر، خودش مقاومتی تازه می‌سازد. قهوه همچنین آب جذب می‌کند و متورم می‌شود و شبکه شیارهایی را که مایع از آن‌ها می‌گذرد، تغییر می‌دهد. تصویربرداری با پرتو ایکس نشان داد که پس از دم‌آوری، لایه قهوه می‌تواند ترک بخورد و از کف فیلتر جدا شود؛ همان جاهایی که شیاردارشدن از آن‌ها شروع می‌شود. پس شیاردارشدن، همیشه «خطای باریستا» نیست؛ گاهی، نتیجه فیزیکِ خودِ Puck است.

توقف و شروع دوباره: راه‌حلی که مسئله می‌سازد

بخش دیگری از آزمایش، توقف و شروع دوباره پمپ بود؛ کاری که بعضی باریستاها وقتی جریان کند می‌شود، به‌صورت غریزی انجام می‌دهند: پمپ را قطع می‌کنند و دوباره راه می‌اندازند، به امید آن‌که جریان، جان بگیرد.

در این آزمایش، توقف و شروع دوباره، جریان را بیشتر کرد، اما مقدار مواد حل‌شده استخراج‌شده را بیشتر نکرد. این، یک بده‌بستانِ روشن است: جریانِ بیشتر، بدون عصاره‌گیریِ بیشتر، یعنی آبِ بیشتری که از Puck گذشته، بی‌آن‌که چیز بیشتری از قهوه گرفته باشد؛ و گزارش پژوهش، هشدار می‌دهد که توقف و شروع مکرر، ممکن است تشکیل شیارهای ناخواسته را تشویق کند. به زبان ساده: راه‌حلی که جریان را درست می‌کند، ممکن است همان راهی باشد که Puck را خراب‌تر می‌کند.

تصویر زمانیِ غلظت هم، همین بده‌بستان را از زاویه دیگری نشان می‌دهد: نخستین قطره‌ها پس از ۵ تا ۱۰ ثانیه آمدند و بسیار غلیظ بودند؛ حدود یک‌چهارم جرم آن‌ها را مواد حل‌شده تشکیل می‌داد. پس از حدود ۲۰ ثانیه، غلظت به‌سرعت افت کرد و پس از حدود یک دقیقه، به نزدیک صفر رسید. بیشترین مقدار مواد حل‌شده در هر ثانیه، حدود ثانیه ۳۰ رخ داد؛ پس از آن، دستگاه بیشتر مایعی می‌داد که مواد حل‌شده کمتری داشت. این یعنی زمانِ دم‌آوری، فقط «مدتِ تماس آب و قهوه» نیست؛ منحنیِ غلظت است که بالا می‌رود، اوج می‌گیرد و می‌افتد؛ و شاتِ خوب، شاتی است که در نقطه درستی از همین منحنی، متوقف شود.

بده‌بستان‌ها: چه چیزی را با چه چیزی عوض می‌کنیم؟

اگر این یافته‌ها را کنار هم بگذاریم، سه بده‌بستان روشن می‌شود.

نخست، فشار در برابر ساختار: فشار بیشتر، آب را سریع‌تر می‌راند، اما Puck را فشرده‌تر می‌کند؛ پس «بیشتر» همیشه «بهتر» نیست، بلکه تا نقطه‌ای «بیشتر» است و پس از آن، «متفاوت».

دوم، جریان در برابر عصاره‌گیری: جریانِ بیشتر، لزوماً عصاره‌گیریِ بیشتر نیست؛ چنان‌که در توقف و شروع پمپ دیدیم، آب می‌تواند سریع‌تر بگذرد و چیز بیشتری نگیرد.

سوم، سادگی در برابر کنترل: دستگاهی که فقط یک فشار ثابت می‌دهد، ساده است؛ اما دستگاهی که فشار را در طول دم‌آوری، لحظه‌به‌لحظه تنظیم می‌کند، پیچیده‌تر است و به دانش بیشتری نیاز دارد. پژوهش، به‌سمت گزینه دوم اشاره می‌کند، اما هزینه آن را هم نباید نادیده گرفت: کنترلِ بیشتر، بدون فهمِ بیشتر، فقط دکمه‌های بیشتری است.

خوانش انتقادی: این پژوهش چه چیزی را نمی‌گوید؟

هر پژوهش، به اندازه یافته‌هایش، به محدودیت‌هایش هم شناخته می‌شود؛ و این پژوهش، چند محدودیت روشن دارد که باید با نتیجه خوانده شوند.

اول، یک قهوه، یک آسیاب، یک دستگاه آزمایشگاهی. این، برای کنترل متغیرها لازم بود، اما یعنی نمی‌توان نتیجه را بی‌قیدوشرط به هر دانه، هر آسیاب و هر دستگاهی تعمیم داد. قهوه‌های مختلف، با چگالی و رطوبت متفاوت، ممکن است در نقطه متفاوتی بشکنند.

دوم، جریان اندازه گرفته شده، نه طعم. پژوهش نمی‌گوید شاتِ ۵ بار خوشمزه‌تر است؛ می‌گوید جریان در ۵ بار سریع‌تر است. میان این دو جمله، فاصله‌ای است که فقط با چشیدنِ کنترل‌شده پر می‌شود، و چنان چشیدنی در گزارشِ خوانده‌شده، نیامده است.

سوم، شرایط آزمایشگاهی، شرایط کافه نیست. در کافه، دما، رطوبت، سرعت کار و خستگی باریستا هم وارد معادله می‌شوند؛ و Puckی که در آزمایشگاه ترک می‌خورد، در کافه، با همه این‌ها هم‌زمان روبه‌روست.

این محدودیت‌ها، پژوهش را بی‌ارزش نمی‌کنند؛ برعکس، ارزشش را دقیق می‌کنند: این، یک مدل فیزیکی از رفتار Puck است، نه یک دستور دم‌آوری تازه، و نه حکمِ بطلانِ استاندارد ۹ بار.

برداشت تحریریه: برای چه کسی چه معنایی دارد؟

آن‌چه در ادامه می‌آید، برداشت تحریریه آکادمی است، نه نتیجه خود پژوهش.

برای باریستا، پیام عملی این است: وقتی شات، بی‌دلیل تند یا کند شد، پیش از آن‌که دانه یا آسیاب را مقصر بدانیم، به Puck نگاه کنیم؛ به یکنواختی تمپ، به ترک‌ها و جداشدگی‌ها، و به این‌که آیا آب، راه آسان را پیدا کرده است یا از کل بستر گذشته است. و پیش از آن‌که پمپ را قطع و وصل کنیم، به یاد بیاوریم که جریانِ بیشتر، همیشه عصاره‌گیریِ بیشتر نیست.

برای هنرجو، درس این مقاله، درسِ واژه‌هاست: «فشار» در اسپرسو، یک عدد روی درجه نیست؛ یک رابطه است میان نیرو و ماده‌ای که نیرو بر آن وارد می‌شود. وقتی این رابطه را بفهمیم، دیگر از دستگاه نمی‌پرسیم «چقدر فشار می‌دهی؟»؛ می‌پرسیم «فشار را چگونه، در طول شات، مدیریت می‌کنی؟»

و برای سازنده دستگاه، پیام، صبر و دقت است: کنترلِ فشار در طول دم‌آوری، مسیری امیدوارکننده است، اما فقط وقتی که با فهمِ رفتار Puck همراه باشد؛ وگرنه، پروفایلِ فشار، به یک ویژگیِ تبلیغاتیِ تازه تبدیل می‌شود، بی‌آن‌که شات را بهتر کند.

راهنمای خواندن

این مقاله را چگونه بخوانیم؟ اگر باریستا هستید، از بخش «آزمایش» شروع کنید و عدد ۵ بار را نه به‌عنوان دستور، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای بخوانید که Puck، موجودی زنده‌وار و تغییرشکل‌پذیر است. اگر هنرجو هستید، از بخش «Puck چیست؟» شروع کنید و تشبیه اسفنج را با Puckِ واقعیِ پس از دم‌آوری مقایسه کنید: آیا ترک و جداشدگی را در آن می‌بینید؟ و اگر خواننده کنجکاو هستید، از «بده‌بستان‌ها» شروع کنید؛ چون همان‌جاست که فیزیک، به تصمیمِ روزمره تبدیل می‌شود.

چیزی که این مقاله نمی‌گوید، این است: «دستگاهتان را روی ۵ بار بگذارید.» چیزی که می‌گوید، این است: «فشار را به‌مثابه رابطه بفهمید، نه عدد.»

پایان: پس فشار بیشتر، همیشه بهتر نیست؟

برگردیم به پرسش آغازین، به همان باریستایی که شاتش یک‌بار تند می‌آید و یک‌بار کند. فشار بیشتر، تا نقطه‌ای جریان را سریع‌تر می‌کند؛ اما از حدود ۵ بار در این آزمایش، Puckِ نرم و متخلخل شروع می‌کند به جمع‌شدن، و فشارِ بیشتر، مقاومتی تازه می‌سازد. پس پرسش درست، «چقدر فشار؟» نیست؛ «فشار در کدام لحظه، با چه پروفیلی، و بر چه Puckی؟» است.

برای دم‌آوری بعدی، یک کار روشن پیشنهاد می‌کنیم: دوز و وزن نوشیدنی را در کنار زمان ثبت کنید، و اگر شات، رفتار غیرمنتظره‌ای نشان داد، Puckِ مصرف‌شده را نگاه کنید؛ ترک، جداشدگی یا عصاره‌گیری ناهموار، گاهی بیشتر از عدد روی درجه فشار، توضیح می‌دهد که چه اتفاقی افتاده است.


منابع

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده

جستجو در مقاله‌‌ها​​​​​​​

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید